تبلیغات
عشق من فاطمه - داستان عاشق شدن من(قسمت دوم)
عشق من فاطمه

عاشقتم فاطمه جانم،دوستت دارم تنها امید زندگیم

رسیدیم به اونجا که قرارشد بازم سرقراری که گذاشتیم بریم چت.ساعت قرار رسید و رفتیم چت که هرجفتمون هم سرساعت رفتیم معلوم شد از هم خوشمون اومده.یکم چت کردیم و عکس همدیگرو بهم نشون دادیم که خانوم ما رو پسندید من هم پسندیدمش(الهی فدای صورتش بشم).بعد خانوم گفت قراره بره دهات پدریش و حدود پنج روزی اونجا بمونه که تا اینو گفت حسابی حالم گرفته شد اخه تازه یه هم صحبت پیدا کرده بودم.به هرحال چاره ای نبود باید تحمل میکردم.بهش پیشنهاد دادم که شمارمو میدم اس بده که قبول نکرد و خلاصه چت این جلسه تموم شد و خانوم چند روز رفتن دهاتشون...

ادامه دارد....


نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر 1391 ساعت 12:12 ب.ظ با انگشتان شكست خورده نظرات | |


قالب كلبه عاشقانه : قالب كلبه عاشقانه