تبلیغات
عشق من فاطمه - داستان عاشق شدن من(قسمت چهارم)
عشق من فاطمه

عاشقتم فاطمه جانم،دوستت دارم تنها امید زندگیم

سرقرار بعدی دوباره رفتیم چت و شروع کردیم به چت کردن که خانوم خانوما بله رو دادن و قبول کردن اس بدن و همون موقع یه اس دادن که دیگه از اون به بعد رابطه ما بیشتر اس شد.ولی هنوزم باورنمیشد این شخص دخترباشه.همش فکرمیکردم پسره و اینطور سرکارم گذاشته.به هرحال هرچی بود هم صبحت خوبی بود.من همون روزا رفتم شهرمحل تحصیل و درخوابگاه ساکن شدم.روز اول دانشگاه بود که خانومم تصمیم گرفت زنگ بزنه و یکم حرف بزنیم.اخ وقتی زنگ زد بقدری خجالت کشیده بودیم جفتمون که اصلا نمیدونستیم چی بگیم به هرحال به هرسختی بود یکم حرف زدیم و این شد اولین رابطه تلفنی من و عشقم(الهی فدای صدای خوشکلش بشم من)...
نوشته شده در جمعه 10 آذر 1391 ساعت 07:51 ق.ظ با انگشتان شكست خورده نظرات | |


قالب كلبه عاشقانه : قالب كلبه عاشقانه