تبلیغات
عشق من فاطمه - داستان عاشق شدن من(قسمت سوم)
عشق من فاطمه

عاشقتم فاطمه جانم،دوستت دارم تنها امید زندگیم

اخ که این پنج روز چقدر بد واسه من گذشت ولی بلاخره پنج روز به هرسختی بود گذشت و خانوم خانوما از دهات برگشتن.دقیقا یادم نیست چطور ساعت چت رو تنظیم کرده بودیم یا شاید اصلا اتفاقی خوردیم بهم.بلاخره اومد چت و من که دیگه تقریبا باهاش کمی راحت شده بودم یکم از دلتنگیم براش گفتم و یکم دیگه چت کردیم که من بازم بهش گفتم شماره میدم که اس بدیم بهم که قبول نکرد ولی من یه دفعه یه چیزی اومد تو ذهنم که احتمال جواب دادنش زیاد بود بهش گفتم من باید برم دانشگاه(من همون سال دانشگاه قبول شده بودم)و وقتی رفتم دیگه نمیشه بیام چت(میشد برم ولی چون میخواستم اس بده اینطور گفتم)و اگه اس ندی رابطه تموم میشه که بازم قبول نکرد و کم کم خداحافظی کردیم و رفتیم...
نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت 02:19 ب.ظ با انگشتان شكست خورده نظرات | |


قالب كلبه عاشقانه : قالب كلبه عاشقانه